یه پیاله رسوایی

متن مرتبط با «12 4 3» در سایت یه پیاله رسوایی نوشته شده است

19.3

  • نیلوبلاگ

    با خودش فکر میکنه نکنه جنس من باهاشون فرق میکنه ؟ نکنه مثل شازده کوچولو از یه سیاره دیگه اومدم؟ چرا خیلی چیزا رو نمیدونم ؟ و بعد پوزخند میزنه به این افکار درهم برهم ، در حالیکه داره ته دلش رویا میبافه، رویاهای در هم تنیده مثل تار عنکبوت !!!...

    ادامه مطلب
  • 14.4

  • نیلوبلاگ

    یک روز هم چشمت می افتد به یک بیمارستان قدیمی و میگویی من اینجا به دنیا آمدم و ذوق میکنی و در یک لحظه خودت را توی خیالت کنج یکی از اتاقهای بیمارستان میبینی البته خود نوزادت را! و شاید اصلا به ذهنت نرسد که این جمله (من اینجا به دنیا آمدم)چقدر عجیب است!!!به دنیا آمدن ؟!!! برای فکر کردن سوژه جالبیست! +خداروشکر:) 19شهریور ...

    ادامه مطلب
  • 14.5

  • نیلوبلاگ

    برای بدترین حس هایی که از آسمان فرو می افتند شاید هم از مغز زمین بیرون میپرند، برای حرفهای جانکاه و برای ناگفته ها باید فاتحه خواند آنقدر خواند تا شاید ارمغانشان شادی روح شود! برای لبخند های از ته دل ،برای حرفهای دلربا و برای گفته ها نمیدانم چه سوره ای بهتر است شاید حمد شفا شاید هم .... ...

    ادامه مطلب
  • 14.6

  • نیلوبلاگ

    چنانیم بی تو... که ماهی به خاک ... +ملول از لحظه هایی که خدا را ندیده است! 1مهر...

    ادامه مطلب
  • 14.3

  • نیلوبلاگ

    چقدر حال هوای صبح ها خوب است! انگار هیچ فکری در دنیا زاییده نشده! و چقدر خوب می تواند باشد در دامان تو خفتن! 4شهریور...

    ادامه مطلب
  • 14.2

  • نیلوبلاگ

    بدون چهارشنبه ها حتما آدمها یك كمبود بزرگ حس میكردند! چهارشنبه باید باشد كه یادت بیندازد زندگی هست مثل یه رود خروشان كه انگار سر و ته ندارد اصلا و موج میزند به آخر دنیا! باید هوای چهارشنبه هارو عمیق نفس كشید كه اكسیژنش بریزد توی مویرگها برود كنج قلب بنشیند بشود دو كلام حرف حساب بشود طاقت بشود حوصله! چهارشنبه ها مثل شهریور كه گرم شوند میشوند اصل زندگی! 1شهریور + توسط میمـ.ـهیس | ...

    ادامه مطلب
  • 14.1

  • نیلوبلاگ

    باید بهم قول بدی که وقتی ازین حجم دلتنگی که روی دلم آوار شده جون سالم به در بردم نماز آیات بخوانی ،یادت نره توی نماز شاخه گل قرمزی که تو دستات کاشتمو بهم هدیه کنی ،اگه حواست پرت شد و نفهمیدی چند رکعت خوندی اشکالی نداره از آسمون بپرس یا همون ماه نقره ای که روی مچ دستت حک کردم ،حواست پرت باشه یا جمعه جمع چه فرقی میکنه مهم اینه که چشمات رو به من قنوت میگیرند ... راستی یادت نره لبخند بزنی ،از وقتی عاشق شدی خدا همه حواسشو داده به لبخند تو! + توسط میمـ.ـهیس | ...

    ادامه مطلب
  • 13.1

  • نیلوبلاگ

    دوباره اتاق روشن شد،چند دقیقه دیگه صداش میرسه..یه صدایی میاد تو اتاق... تپ ...تپ...تپ... از صدا بود انگار که بیدار شدم چقد گرمه، پتوی کوفتی! قبل خواب یه شال پیچیدم دور سرم چرا باز نمیشه!این صدای چیه ؟ تپ ...تپ...تپ... فکر میکنم شاید مال لباسائیه که به خاطر بارون همینجا تو اتاق آویزون کردم !خوابم میا...

    ادامه مطلب
  • 13.2

  • نیلوبلاگ

    دقیقا یادم نیست ازکی؟ولی یادمه که همیشه دلم خواسته یک روز معمولی فقط یک روز معمولیه خیلی عادی یک نفس عمیق بکشم بروم سراغ قفسه کتابی که جدیدا چند تا کتاب جدید به زور تویش جا داده ام از قفسه بیرون بکشمشان و یکی یکی نگاهشان کنم هی باخودم تکرار کنم فقط یکی ! یک حق انتخاب داری!و هی نتوانم انتخاب کنم و د...

    ادامه مطلب
  • 13.3

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم این هم از همان صفات نا نیکی ست که به زنانگی ربطش میدهند یا نه؟! که به قول قدیمیها چشم و دید قشنگی های بعضی رو ندارم!انگار تمام قشنگیهای دنیا ارث بابای منه و اونهایی که ازنظرخودم بعضیها هستند حتی حق نگاه کردن بهشونو ندارن!و نکته جالب تر لبخند رضایتی ست که به خبیث ترین شکل ممکن درتمام اجزاء ص...

    ادامه مطلب
  • 13.4

  • نیلوبلاگ

    ازش میپرسم چرا انقدر عاشقی؟؟؟ فقط نگاه میکنه و یه هزارتو تو نگاهش هست ،تبسم با عظمتی رو پنهان میکنه و من برای کشف هزار تو همیشه سردرگم میشم!!! آخرش میگم آخه چرا انقدر خدایی؟؟؟ چرا نمیفهمم! + توسط میمـ.ـهیس | ...

    ادامه مطلب
  • 13.5

  • نیلوبلاگ

    کاش میشد تموم لبخندهای دنیا... کاش میشد تموم قشنگیهای دنیا... کاش میشد تموم دنیا... کاش میشد دنیا،تموم دنیا انقدر کوچیک میشد که تو دستای کوچیکم جامیشد اونوقت تو تموم دنیارو میون دستات داشتی!!! + توسط میمـ.ـهیس | ...

    ادامه مطلب
  • 13.6

  • نیلوبلاگ

    مثل خواب شیرین ترازعسل دم صبح،مثل موهای درهم پیچیده ای که هرروز صبح شایدم یه روز درمیون شونه میشن ،مثل دنبال سرویس دویدن،مثل جواب سلام استاد رو ندادن ،مثل نگاه کردن از میون دریچه خمار نیمه باز خوابالو و خوابهای گاه و بیگاه کلاس ٨تا١٠،مثل خوش خلقيها و شوخي هاي بيمزه آقاي الف كه اسكار تنهاآدم خوش اخل...

    ادامه مطلب
  • 13.7

  • نیلوبلاگ

    این روزا خیلی یهویی ذهن آدم یه فلش بک میزنه به پارسال همین موقع ها که انگار قرار بود این روزهارو یجور دیگه رقم بزنم یجوری که فرق کنه با سال قبلش و سال قبل ترش...یجور قرار مدار بود بین من و خود درونیم! انگار قرار بود یجور بهتری باشم یجور بیشتری عاشق باشم و از اینجور حرفا! که این فلش بک یهویی واسه چن...

    ادامه مطلب
  • 13.8

  • نیلوبلاگ

    از مرگ باید ترسید اززندگی اما بیشتر! به جسته اشتباهی جدال خاموشی و فریاد سر می گیرد آنطور که نباید و جبرانش خاموشی ست کاش با کمی پشیمانی هم همراه باشد کاش به وقت جبران خفتگی فضا گیر نشود! باید گریست به هر حال باید گریست برای عصیان برای بندگی برای دردهای ابدی دنیا که خودش فی نفسه فناپذیر است اما درد ...

    ادامه مطلب
  • 13.9

  • نیلوبلاگ

    » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...

    ادامه مطلب
  • 14.

  • نیلوبلاگ

    از راه رفتنش هم معلومه كه چقدر دوسش داره ! همیشه انگار چند قدم جلوتر ایستاده داره صداش میزنه... میگه دلتنگی این عشق بوی نم میده ...بوی نم باغچه مادربزرگ!حال و هوایرویا داره مثل یه چادر گل گلی که رو سرش سر میخوره! مثل وقت اذانه که دیگه حواستو نمیتونی جمع چیزی جز خدا کنی! حال خوب این عشق رو سوی ابدیت داره... + توسط میمـ.ـهیس | ...

    ادامه مطلب
  • 12.8

  • نیلوبلاگ

    بعضی وقتا انگار یه قانونی حکم میکنه که تو باید غصه بخوری!وهمه چیز بستگی داره به اینکه تو قانون سرت میشه یانه؟!...

    ادامه مطلب
  • 12.5

  • نیلوبلاگ

    برای این همه حال خوب ،یک نفر باید یک چاره ای بیندیشد!!! ...

    ادامه مطلب
  • 12.3

  • نیلوبلاگ

    گاهی وقتا حواسم نیست ب قشنگترین هایی ک مشغولشونم ...هفته های عجیب میرن و میرن و ازم دورمیشن همین چند وقت پیش بود ک هرروز تقویمو درانتظار یه دوازده مرور میکردم..هربار توخیالم ب دوازده میرسیدم و لبخندهایی ک روصورت من و دوم شخص تندتند پرو خالی میشدند... دوازده اومد و رفت با خاطره ای ک برای اولین دوازده عاشقانه تو حافظه من و دوم شخص ثبت شد... بقایای دوازده و لبخنداش هنوز روصورتم هستند ...بارون دوازده همون چیزی بود ک مدت ها انتظارشو میکشیدم و اونقدری حالمو خوب کرد ک هیچ لالائی ای قادر نیست...قدم زدن صبح دوازده و مسیر پر ازبرگای زرد بیمارستان صدای بوق ماشینا و تموم لحظه هایی ک پشت یک لنز 13مگاپیکسلی ثبت شد! همه ی این حالای خوب حول یه محور توی ذهنم میچرخن ... چهارشمبه ها و پنج شمبه ها عجیب میچسبند....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    12 3 | 12 3 cm to inches | 12 3 km to miles | 12 3 kg to pounds | 12 3 dna replication | 12 37 as a mixed number | 12 30 pm | 12 3 meters to feet | 12 3 undecillion | 12 3 inches to mm