نمیدونم این هم از همان صفات نا نیکی ست که به زنانگی ربطش میدهند یا نه؟!
که به قول قدیمیها چشم و دید قشنگی های بعضی رو ندارم!انگار تمام قشنگیهای دنیا ارث بابای منه و اونهایی که ازنظرخودم بعضیها هستند حتی حق نگاه کردن بهشونو ندارن!و نکته جالب تر لبخند رضایتی ست که به خبیث ترین شکل ممکن درتمام اجزاء صورتم دیده میشه وقتی میبینم همین بعضیها چیزی دارند که ازنظر بنده جزء زشتی هامحسوب میشه !!!میگویند اسمش حسادت است یا چمیدانم به قول اجنبی ها jealousy!حالا هرچه هم هست اسمش هم فواید دارد هم مضرات!اندر فوایدش اینکه تحریک میشوم برای بروز خلاقیت و بهتر شدن!و از مضراتش این که ...مضرات ندارد که ...خب حسادت است دیگر آخرش هم سرکوبش میکنم تازه غیرازآن کمی هم خودم را سرکوب میکنم که این صفت نا نیک را دیگر از کدام جهنم دره ای پیدا کرده ام!!!!
از چرت نوشتهای غروب جمعه ای!
29بهمن
برچسب:
نویسنده: یگانه حسینیان