مثل خواب شیرین ترازعسل دم صبح،مثل موهای درهم پیچیده ای که هرروز صبح شایدم یه روز درمیون شونه میشن ،مثل دنبال سرویس دویدن،مثل جواب سلام استاد رو ندادن ،مثل نگاه کردن از میون دریچه خمار نیمه باز خوابالو و خوابهای گاه و بیگاه کلاس ٨تا١٠،مثل خوش خلقيها و شوخي هاي بيمزه آقاي الف كه اسكار تنهاآدم خوش اخلاق توي فيلمي كه پرسنل دانشگاه بازي ميكنند بهش تعلق ميگيره،مثل جروبحث آدما واسه نقض همه چيز،مثل انتظاري كه ته ندارد چرا دارد توي خيالم تو مي آيي با يك جيپ نميدانم چه رنگي دم دانشگاه سوارم ميكني،مثل غرغرهاي الكي سر اينكه چرا ديركردى و ذوق هاى ته دلى سر قربون صدقه هاي تو،مثل خستگى اى كه بعد انتظار روى صندليهاى سرويس در ميرود،مثل دخترى كه هندزفيرى به گوش در هياهوى پشت شيشه معلوم نيست چه ميكند،مثل خيابانى كه وسطهايش ميشود مقصدموقت من،مثل گربه اى كه با چهره نه چندان دلچسبش با چشمى كه انگار كور شده ناز ميكند،مثل چايى دم نكشيده كترى سياه بى قيافه،مثل دو وجب جاى مثلا اختصاصى،مثل تا كمر فرورفتن در كمد براى پيدا كردن يك بيسكوئيت نم كشيده لعنتى كه پيدا نميشود،مثل جيغ و ويغ هاى دخترهايى كه به نظر خوشحال ميرسند،مثل صداى آهنگى كه تا آخر بالا رفته براى اينكه جوانك سوار بر پيكانى را توى لذت خودش گم كند،مثل صداى دريلى كه هيچ وقت تمامى ندارد،مثل كتابهاى روى هم تلنبار شده اى كه نصفه نيمه خوانده شده اند و هر بار قربانى هوس خواندن كتاب جديدتر شده اند،مثل لبخندهاى تو،مثل زنى كه نداردشبى١٢٠تومن براى خوابيدن شوهرش توى بيمارستان آموزشى كه شايد فردا روزى دكترى بيايد سالمش كند،مثل قطره های خون روی روپوش سفیدکه شسته میشوند لابه لای وسواس و قیافه درهم رفته پرستاری که خودش هم نمبداند پرستاراست یا نه،مثل هل دادن پراید زرد خط داری که انگار وسط روزی در اوردن راننده حالش بد شده،مثل یک در نارنجی که باز میشود روی خانه ات امانه به دست مادر ،به دست نگهبانی که وقتی داری درو میبندی ازت میپرسه کس دیگه ای نبود پشت در؟!مثل پخش شدن روی تخت ...دارم میرم توی جاده ای که پایانش یه دره!شاید سه ثانیه دیگه باز بشه شایدچندین سال دیگه که یه پسر شاید سی و سه ساله سرشو گذاشته رو دست مادرش!
6اسفند
برچسب:
نویسنده: یگانه حسینیان