یه پیاله رسوایی

متن مرتبط با «12 3 kg to pounds» در سایت یه پیاله رسوایی نوشته شده است

19.3

  • نیلوبلاگ

    با خودش فکر میکنه نکنه جنس من باهاشون فرق میکنه ؟ نکنه مثل شازده کوچولو از یه سیاره دیگه اومدم؟ چرا خیلی چیزا رو نمیدونم ؟ و بعد پوزخند میزنه به این افکار درهم برهم ، در حالیکه داره ته دلش رویا میبافه، رویاهای در هم تنیده مثل تار عنکبوت !!!...

    ادامه مطلب
  • 14.3

  • نیلوبلاگ

    چقدر حال هوای صبح ها خوب است! انگار هیچ فکری در دنیا زاییده نشده! و چقدر خوب می تواند باشد در دامان تو خفتن! 4شهریور...

    ادامه مطلب
  • 13.1

  • نیلوبلاگ

    دوباره اتاق روشن شد،چند دقیقه دیگه صداش میرسه..یه صدایی میاد تو اتاق... تپ ...تپ...تپ... از صدا بود انگار که بیدار شدم چقد گرمه، پتوی کوفتی! قبل خواب یه شال پیچیدم دور سرم چرا باز نمیشه!این صدای چیه ؟ تپ ...تپ...تپ... فکر میکنم شاید مال لباسائیه که به خاطر بارون همینجا تو اتاق آویزون کردم !خوابم میا...

    ادامه مطلب
  • 13.2

  • نیلوبلاگ

    دقیقا یادم نیست ازکی؟ولی یادمه که همیشه دلم خواسته یک روز معمولی فقط یک روز معمولیه خیلی عادی یک نفس عمیق بکشم بروم سراغ قفسه کتابی که جدیدا چند تا کتاب جدید به زور تویش جا داده ام از قفسه بیرون بکشمشان و یکی یکی نگاهشان کنم هی باخودم تکرار کنم فقط یکی ! یک حق انتخاب داری!و هی نتوانم انتخاب کنم و د...

    ادامه مطلب
  • 13.3

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم این هم از همان صفات نا نیکی ست که به زنانگی ربطش میدهند یا نه؟! که به قول قدیمیها چشم و دید قشنگی های بعضی رو ندارم!انگار تمام قشنگیهای دنیا ارث بابای منه و اونهایی که ازنظرخودم بعضیها هستند حتی حق نگاه کردن بهشونو ندارن!و نکته جالب تر لبخند رضایتی ست که به خبیث ترین شکل ممکن درتمام اجزاء ص...

    ادامه مطلب
  • 13.4

  • نیلوبلاگ

    ازش میپرسم چرا انقدر عاشقی؟؟؟ فقط نگاه میکنه و یه هزارتو تو نگاهش هست ،تبسم با عظمتی رو پنهان میکنه و من برای کشف هزار تو همیشه سردرگم میشم!!! آخرش میگم آخه چرا انقدر خدایی؟؟؟ چرا نمیفهمم! + توسط میمـ.ـهیس | ...

    ادامه مطلب
  • 13.5

  • نیلوبلاگ

    کاش میشد تموم لبخندهای دنیا... کاش میشد تموم قشنگیهای دنیا... کاش میشد تموم دنیا... کاش میشد دنیا،تموم دنیا انقدر کوچیک میشد که تو دستای کوچیکم جامیشد اونوقت تو تموم دنیارو میون دستات داشتی!!! + توسط میمـ.ـهیس | ...

    ادامه مطلب
  • 13.6

  • نیلوبلاگ

    مثل خواب شیرین ترازعسل دم صبح،مثل موهای درهم پیچیده ای که هرروز صبح شایدم یه روز درمیون شونه میشن ،مثل دنبال سرویس دویدن،مثل جواب سلام استاد رو ندادن ،مثل نگاه کردن از میون دریچه خمار نیمه باز خوابالو و خوابهای گاه و بیگاه کلاس ٨تا١٠،مثل خوش خلقيها و شوخي هاي بيمزه آقاي الف كه اسكار تنهاآدم خوش اخل...

    ادامه مطلب
  • 13.7

  • نیلوبلاگ

    این روزا خیلی یهویی ذهن آدم یه فلش بک میزنه به پارسال همین موقع ها که انگار قرار بود این روزهارو یجور دیگه رقم بزنم یجوری که فرق کنه با سال قبلش و سال قبل ترش...یجور قرار مدار بود بین من و خود درونیم! انگار قرار بود یجور بهتری باشم یجور بیشتری عاشق باشم و از اینجور حرفا! که این فلش بک یهویی واسه چن...

    ادامه مطلب
  • 13.8

  • نیلوبلاگ

    از مرگ باید ترسید اززندگی اما بیشتر! به جسته اشتباهی جدال خاموشی و فریاد سر می گیرد آنطور که نباید و جبرانش خاموشی ست کاش با کمی پشیمانی هم همراه باشد کاش به وقت جبران خفتگی فضا گیر نشود! باید گریست به هر حال باید گریست برای عصیان برای بندگی برای دردهای ابدی دنیا که خودش فی نفسه فناپذیر است اما درد ...

    ادامه مطلب
  • 13.9

  • نیلوبلاگ

    » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...

    ادامه مطلب
  • 12.8

  • نیلوبلاگ

    بعضی وقتا انگار یه قانونی حکم میکنه که تو باید غصه بخوری!وهمه چیز بستگی داره به اینکه تو قانون سرت میشه یانه؟!...

    ادامه مطلب
  • 12.5

  • نیلوبلاگ

    برای این همه حال خوب ،یک نفر باید یک چاره ای بیندیشد!!! ...

    ادامه مطلب
  • 12.3

  • نیلوبلاگ

    گاهی وقتا حواسم نیست ب قشنگترین هایی ک مشغولشونم ...هفته های عجیب میرن و میرن و ازم دورمیشن همین چند وقت پیش بود ک هرروز تقویمو درانتظار یه دوازده مرور میکردم..هربار توخیالم ب دوازده میرسیدم و لبخندهایی ک روصورت من و دوم شخص تندتند پرو خالی میشدند... دوازده اومد و رفت با خاطره ای ک برای اولین دوازده عاشقانه تو حافظه من و دوم شخص ثبت شد... بقایای دوازده و لبخنداش هنوز روصورتم هستند ...بارون دوازده همون چیزی بود ک مدت ها انتظارشو میکشیدم و اونقدری حالمو خوب کرد ک هیچ لالائی ای قادر نیست...قدم زدن صبح دوازده و مسیر پر ازبرگای زرد بیمارستان صدای بوق ماشینا و تموم لحظه هایی ک پشت یک لنز 13مگاپیکسلی ثبت شد! همه ی این حالای خوب حول یه محور توی ذهنم میچرخن ... چهارشمبه ها و پنج شمبه ها عجیب میچسبند....

    ادامه مطلب
  • 12.4

  • 12.1

  • نیلوبلاگ

    بعضی وقتا دلم میخاد خودت بیای پائین بیای دستای گرمتو بکشی روصورتم اشکامو پاک کنی بیای دستامو ک انگارازجنس آدم برفین ذوب کنی...مگه من مال تو نیستم ؟مگه آخرش برنمیگردم پیشت؟ گاهی وقتا فک میکنم چرا یکم گلای قالی تو سینه منو پیچیده تر نبافتی ... گاهی وقتا آدم خسته میشه ازسادگی ... گاهی وقتا گلای قالی پرپرمیشن... گاهی وقتا انگار واقعا یه آدم برفیم ک دارم ذوب میشم بین آدمایی ک خودشون آفتابن انگار! گاهی وقتا عجیب میفهمم ک چقد ازت دورم... بیا پایین خدای من ...بیا دستای بنده ت ...شاید لایق این اسم نباشم...بیا دستای مخلوقتو بگیر ...بیا به گلای قالی آب بده......

    ادامه مطلب
  • 11.3

  • نیلوبلاگ

    اول شخص:))))...

    ادامه مطلب
  • 10.3

  • برچسب‌های مرتبط

    12 3 | 12 3 cm to inches | 12 3 km to miles | 12 3 kg to pounds | 12 3 dna replication | 12 37 as a mixed number | 12 30 pm | 12 3 meters to feet | 12 3 undecillion | 12 3 inches to mm