یه پیاله رسوایی

متن مرتبط با «11 4 1 2 packet tracer» در سایت یه پیاله رسوایی نوشته شده است

18.5

  • نیلوبلاگ

    هرگاه اراده کنم بزرگترین نوازنده دنیا میشوم، با انگشتانم نت به نت عشق مینوازم ، انگار همیشه یک پیانوی قدیمی که بوی چوب میدهد نشسته روبه روی من ، توی خیالم پیانو را وسط یک دشت میبینم، پر گل های سفید و زرد و نور آفتاب که بازیش گرفته ، آنقدر مینوازم که دیگر کلیدهای پیانو بی اختیار نواخته میشوند و من گوش به نوای مستانه ای که در دشت پیچیده روی علفها دراز میکشم و چشمانم را میبندم و توی خیالم تورا میبینم ......

    ادامه مطلب
  • 18.6

  • نیلوبلاگ

    بعضی از آدمها جوری رفتارمیکنند که یهو میبینی انگار عاشق زندگی شدی! کاری میکنند که هربار میبینیشون با لبخند نگاهشون کنی و تموم انرژی های مثبت دنیا بیان به سمتت... دکتر کاف زن بسیار عمیقیه ، همیشه با ف...

    ادامه مطلب
  • 18.9

  • نیلوبلاگ

    میخواستم راه بیوفتم بروم قدم زنان ...بروم کنار دریاچه بنشینم ساعت ها فکر کتم و کتاب بخوانم و نگاه کنم ... میخواستم از تمامی این اصوات گوش خراش دور شوم ... میخواستم تمام حصارهارا بشکنم .. میخواستم آنقد...

    ادامه مطلب
  • 19.1

  • نیلوبلاگ

    کاش صدای زنگ ساعت قطع میشد وقتی صدای شرشر آب رودخونه تو گوشامون پیچیده بود!...

    ادامه مطلب
  • 19.2

  • نیلوبلاگ

    با خودم فکر میکنم آیا در گوشه گوشه دنیا ، یا در تموم عصرها زندگی همین شکلیه ؟! ...

    ادامه مطلب
  • 19.3

  • نیلوبلاگ

    با خودش فکر میکنه نکنه جنس من باهاشون فرق میکنه ؟ نکنه مثل شازده کوچولو از یه سیاره دیگه اومدم؟ چرا خیلی چیزا رو نمیدونم ؟ و بعد پوزخند میزنه به این افکار درهم برهم ، در حالیکه داره ته دلش رویا میبافه، رویاهای در هم تنیده مثل تار عنکبوت !!!...

    ادامه مطلب
  • 16.9

  • نیلوبلاگ

    هر چند دقیقه میرفتم پشت پنجره ...بخار گرفته بود با دستم پاکش میکردم سرمو به شیشه میچسبوندم و دستامو دو طرف صورتم میذاشتم که جلوی نور رو بگیرم و بهتر ببینم ...چراغ بزرگ کوچه که دقیقا کنار دیوارمون بود رو نگاه میکردم توی نورش دنبال قطره های بارون یا دونه های برف میگشتم نکنه بارون یا برف قطع شده باشه!کاش بباره این برف که فردا تعطیل بشیم...به آسمون نگاه میکردم و وقتی میدیدم آسمون ابریه و رنگش متمایل به قرمز و خاکستریه ذوق میکردم ...اگه برف آروم میومد و دونه هاش ریز بود میگفتم برفی که ریزه پشت داره ...یا اگه بارون بود آرزو میکردم بازم بیاد و بوی نمش همچنان بپیچه تو هوا...بعد میرفتم پیش بخاری مینشستم و با اینکه به تعطیل شدن فردا امید داشتم مشقامو مینوشتم ...کم کم خوابم میگرفت و همونجا کنار دفتر و...

    ادامه مطلب
  • 17.

  • نیلوبلاگ

    دختر نباید سربه هوا باشداما مگر میشود آسمان اینقدر قشنگ باشد و من چشم به زمین بدوزم و راه بروم ...مگر میشود تمام حواسم به این باشد که پایم توی چاله چوله های پیاده رو نرود یا به در و دیوار نخورم؟و آنوقت آسمان را ازدست بدهم؟و نتوانم حتی یک تکه کوچکش را سوغات بیاورم برای تو برای خودم!مگر میشود آدم آسمان را نبیند و حالش خوب بشود؟اصلا مگر میشود روی زمین زندگی کرد؟Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 17.1

  • نیلوبلاگ

    » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 14.4

  • نیلوبلاگ

    یک روز هم چشمت می افتد به یک بیمارستان قدیمی و میگویی من اینجا به دنیا آمدم و ذوق میکنی و در یک لحظه خودت را توی خیالت کنج یکی از اتاقهای بیمارستان میبینی البته خود نوزادت را! و شاید اصلا به ذهنت نرسد که این جمله (من اینجا به دنیا آمدم)چقدر عجیب است!!!به دنیا آمدن ؟!!! برای فکر کردن سوژه جالبیست! +خداروشکر:) 19شهریور ...

    ادامه مطلب
  • 14.5

  • نیلوبلاگ

    برای بدترین حس هایی که از آسمان فرو می افتند شاید هم از مغز زمین بیرون میپرند، برای حرفهای جانکاه و برای ناگفته ها باید فاتحه خواند آنقدر خواند تا شاید ارمغانشان شادی روح شود! برای لبخند های از ته دل ،برای حرفهای دلربا و برای گفته ها نمیدانم چه سوره ای بهتر است شاید حمد شفا شاید هم .... ...

    ادامه مطلب
  • 14.6

  • نیلوبلاگ

    چنانیم بی تو... که ماهی به خاک ... +ملول از لحظه هایی که خدا را ندیده است! 1مهر...

    ادامه مطلب
  • 14.3

  • نیلوبلاگ

    چقدر حال هوای صبح ها خوب است! انگار هیچ فکری در دنیا زاییده نشده! و چقدر خوب می تواند باشد در دامان تو خفتن! 4شهریور...

    ادامه مطلب
  • 14.2

  • نیلوبلاگ

    بدون چهارشنبه ها حتما آدمها یك كمبود بزرگ حس میكردند! چهارشنبه باید باشد كه یادت بیندازد زندگی هست مثل یه رود خروشان كه انگار سر و ته ندارد اصلا و موج میزند به آخر دنیا! باید هوای چهارشنبه هارو عمیق نفس كشید كه اكسیژنش بریزد توی مویرگها برود كنج قلب بنشیند بشود دو كلام حرف حساب بشود طاقت بشود حوصله! چهارشنبه ها مثل شهریور كه گرم شوند میشوند اصل زندگی! 1شهریور + توسط میمـ.ـهیس | ...

    ادامه مطلب
  • 14.1

  • نیلوبلاگ

    باید بهم قول بدی که وقتی ازین حجم دلتنگی که روی دلم آوار شده جون سالم به در بردم نماز آیات بخوانی ،یادت نره توی نماز شاخه گل قرمزی که تو دستات کاشتمو بهم هدیه کنی ،اگه حواست پرت شد و نفهمیدی چند رکعت خوندی اشکالی نداره از آسمون بپرس یا همون ماه نقره ای که روی مچ دستت حک کردم ،حواست پرت باشه یا جمعه جمع چه فرقی میکنه مهم اینه که چشمات رو به من قنوت میگیرند ... راستی یادت نره لبخند بزنی ،از وقتی عاشق شدی خدا همه حواسشو داده به لبخند تو! + توسط میمـ.ـهیس | ...

    ادامه مطلب
  • 13.1

  • نیلوبلاگ

    دوباره اتاق روشن شد،چند دقیقه دیگه صداش میرسه..یه صدایی میاد تو اتاق... تپ ...تپ...تپ... از صدا بود انگار که بیدار شدم چقد گرمه، پتوی کوفتی! قبل خواب یه شال پیچیدم دور سرم چرا باز نمیشه!این صدای چیه ؟ تپ ...تپ...تپ... فکر میکنم شاید مال لباسائیه که به خاطر بارون همینجا تو اتاق آویزون کردم !خوابم میا...

    ادامه مطلب
  • 13.2

  • نیلوبلاگ

    دقیقا یادم نیست ازکی؟ولی یادمه که همیشه دلم خواسته یک روز معمولی فقط یک روز معمولیه خیلی عادی یک نفس عمیق بکشم بروم سراغ قفسه کتابی که جدیدا چند تا کتاب جدید به زور تویش جا داده ام از قفسه بیرون بکشمشان و یکی یکی نگاهشان کنم هی باخودم تکرار کنم فقط یکی ! یک حق انتخاب داری!و هی نتوانم انتخاب کنم و د...

    ادامه مطلب
  • 13.3

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم این هم از همان صفات نا نیکی ست که به زنانگی ربطش میدهند یا نه؟! که به قول قدیمیها چشم و دید قشنگی های بعضی رو ندارم!انگار تمام قشنگیهای دنیا ارث بابای منه و اونهایی که ازنظرخودم بعضیها هستند حتی حق نگاه کردن بهشونو ندارن!و نکته جالب تر لبخند رضایتی ست که به خبیث ترین شکل ممکن درتمام اجزاء ص...

    ادامه مطلب
  • 13.4

  • نیلوبلاگ

    ازش میپرسم چرا انقدر عاشقی؟؟؟ فقط نگاه میکنه و یه هزارتو تو نگاهش هست ،تبسم با عظمتی رو پنهان میکنه و من برای کشف هزار تو همیشه سردرگم میشم!!! آخرش میگم آخه چرا انقدر خدایی؟؟؟ چرا نمیفهمم! + توسط میمـ.ـهیس | ...

    ادامه مطلب
  • 13.5

  • نیلوبلاگ

    کاش میشد تموم لبخندهای دنیا... کاش میشد تموم قشنگیهای دنیا... کاش میشد تموم دنیا... کاش میشد دنیا،تموم دنیا انقدر کوچیک میشد که تو دستای کوچیکم جامیشد اونوقت تو تموم دنیارو میون دستات داشتی!!! + توسط میمـ.ـهیس | ...

    ادامه مطلب