یه پیاله رسوایی

متن مرتبط با «10 6 8» در سایت یه پیاله رسوایی نوشته شده است

18.5

  • نیلوبلاگ

    هرگاه اراده کنم بزرگترین نوازنده دنیا میشوم، با انگشتانم نت به نت عشق مینوازم ، انگار همیشه یک پیانوی قدیمی که بوی چوب میدهد نشسته روبه روی من ، توی خیالم پیانو را وسط یک دشت میبینم، پر گل های سفید و زرد و نور آفتاب که بازیش گرفته ، آنقدر مینوازم که دیگر کلیدهای پیانو بی اختیار نواخته میشوند و من گوش به نوای مستانه ای که در دشت پیچیده روی علفها دراز میکشم و چشمانم را میبندم و توی خیالم تورا میبینم ......

    ادامه مطلب
  • 18.6

  • نیلوبلاگ

    بعضی از آدمها جوری رفتارمیکنند که یهو میبینی انگار عاشق زندگی شدی! کاری میکنند که هربار میبینیشون با لبخند نگاهشون کنی و تموم انرژی های مثبت دنیا بیان به سمتت... دکتر کاف زن بسیار عمیقیه ، همیشه با ف...

    ادامه مطلب
  • 18.9

  • نیلوبلاگ

    میخواستم راه بیوفتم بروم قدم زنان ...بروم کنار دریاچه بنشینم ساعت ها فکر کتم و کتاب بخوانم و نگاه کنم ... میخواستم از تمامی این اصوات گوش خراش دور شوم ... میخواستم تمام حصارهارا بشکنم .. میخواستم آنقد...

    ادامه مطلب
  • 16.9

  • نیلوبلاگ

    هر چند دقیقه میرفتم پشت پنجره ...بخار گرفته بود با دستم پاکش میکردم سرمو به شیشه میچسبوندم و دستامو دو طرف صورتم میذاشتم که جلوی نور رو بگیرم و بهتر ببینم ...چراغ بزرگ کوچه که دقیقا کنار دیوارمون بود رو نگاه میکردم توی نورش دنبال قطره های بارون یا دونه های برف میگشتم نکنه بارون یا برف قطع شده باشه!کاش بباره این برف که فردا تعطیل بشیم...به آسمون نگاه میکردم و وقتی میدیدم آسمون ابریه و رنگش متمایل به قرمز و خاکستریه ذوق میکردم ...اگه برف آروم میومد و دونه هاش ریز بود میگفتم برفی که ریزه پشت داره ...یا اگه بارون بود آرزو میکردم بازم بیاد و بوی نمش همچنان بپیچه تو هوا...بعد میرفتم پیش بخاری مینشستم و با اینکه به تعطیل شدن فردا امید داشتم مشقامو مینوشتم ...کم کم خوابم میگرفت و همونجا کنار دفتر و...

    ادامه مطلب
  • 14.6

  • نیلوبلاگ

    چنانیم بی تو... که ماهی به خاک ... +ملول از لحظه هایی که خدا را ندیده است! 1مهر...

    ادامه مطلب
  • 13.6

  • نیلوبلاگ

    مثل خواب شیرین ترازعسل دم صبح،مثل موهای درهم پیچیده ای که هرروز صبح شایدم یه روز درمیون شونه میشن ،مثل دنبال سرویس دویدن،مثل جواب سلام استاد رو ندادن ،مثل نگاه کردن از میون دریچه خمار نیمه باز خوابالو و خوابهای گاه و بیگاه کلاس ٨تا١٠،مثل خوش خلقيها و شوخي هاي بيمزه آقاي الف كه اسكار تنهاآدم خوش اخل...

    ادامه مطلب
  • 13.8

  • نیلوبلاگ

    از مرگ باید ترسید اززندگی اما بیشتر! به جسته اشتباهی جدال خاموشی و فریاد سر می گیرد آنطور که نباید و جبرانش خاموشی ست کاش با کمی پشیمانی هم همراه باشد کاش به وقت جبران خفتگی فضا گیر نشود! باید گریست به هر حال باید گریست برای عصیان برای بندگی برای دردهای ابدی دنیا که خودش فی نفسه فناپذیر است اما درد ...

    ادامه مطلب
  • 12.8

  • نیلوبلاگ

    بعضی وقتا انگار یه قانونی حکم میکنه که تو باید غصه بخوری!وهمه چیز بستگی داره به اینکه تو قانون سرت میشه یانه؟!...

    ادامه مطلب
  • 11.8

  • نیلوبلاگ

    دلم برا سرما خوردگی تنگ شده به گمونم اونم همین حسو داره:|...

    ادامه مطلب
  • 11.6

  • نیلوبلاگ

    9مهر:قرار عاشقانه ای که...........!!! +untidy life:/...

    ادامه مطلب
  • 10.9

  • نیلوبلاگ

    پیشونی شمعدونی ها عطردلتنگی گرفته این روزا از بوسه ای ک نشوندم رو پیشونی ماه گرفته ش فهمیدم در گوشش زمزمه کرد صدای خزونو ولی عشق اومد وسط گل انداخت گونه باد! ...

    ادامه مطلب
  • 10.8

  • نیلوبلاگ

    کوچه های تنگ پاییز ...از بهار براشون بگی شروع میکنن خندیدن؟!...

    ادامه مطلب
  • 10.7

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواد هزارتا نقاشی ازت بکشم اونقدری نقاشیت کنم ک خودت واقعنی بشی بشینی روبه روم +باز نگاهای تو و زیرچشمی های من و شمعدونی های روی لپم:)...

    ادامه مطلب
  • 10.

  • نیلوبلاگ

    اونقدری خسته م که میدونم اگه اراده کنم میتونم خیلی راحت بمیرم!...

    ادامه مطلب
  • 10.1

  • نیلوبلاگ

    درد لحظه رو کسی میفهمه که منتظرمیمونه!!!...

    ادامه مطلب
  • 10.2

  • نیلوبلاگ

    بالاخره بعدمدتها دست به کیبورد شدیم و ازسکوت دهشتناک خودمون دست برداشتیم! یه دنیاحرف دورسرم می پیچن و من میدونم که نمیتونم حتی یه کلمشو درست بیان کنم ولی میگم که گفته باشم! واچینگ لارا تو گوشم می پیچه و من دارم فکرمیکنم که توی اتوبوس این صدا توی گوشم پیچید!!!به کارایی که میخاستم انجام بدم فکرمیکردم و روزایی که درپیش دارم...هوای خنک اتوبوس توی ریه هام بود وسردردی که انگار هیچ وقت از همسفربودن بامن توی اتوبوس دست نمیکشه ...خستگی عجیبی که حاصل اون همه کاربود که با بیرحمی تمام ریختن سرم و جاداره ازمیم جان یادی کنم که اونقدر بهم کمک کرد یادمه بهش گفتم من بی و...

    ادامه مطلب
  • 10.3

  • 10.4

  • نیلوبلاگ

    برای نوشتن دیره...برای روزمرگی هم! برای فریاد کردن ولی هیچ وقت دیر نیست! گاهی باید فریادکرد گاهی باید اولین گناهو تکرارکرد هزاربار تکرارکرد! الکی خوش بودن راکنارگذاشت...باید فهمید و فهمید و فهمید... ...

    ادامه مطلب
  • 10.6

  • نیلوبلاگ

    گاهی باید برای یک نمره پژوهشی بیشتر سر خم کرد!:/ +ولی من مردش نیستم حتی زنشم نیستم!شاید بهتر بود باشم!!!...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    11 8 cm in inches | 11 8 kg to lbs | 11 8 inches to mm | 11 8 | 11 8 km in miles | 11 8mm to inches | 11 8 kg to pounds | 11 8 in to cm | 11 8 inches | 11 88