
بعضی از آدمها جوری رفتارمیکنند که یهو میبینی انگار عاشق زندگی شدی! کاری میکنند که هربار میبینیشون با لبخند نگاهشون کنی و تموم انرژی های مثبت دنیا بیان به سمتت... دکتر کاف زن بسیار عمیقیه ، همیشه با ف...
ادامه مطلب
هر چند دقیقه میرفتم پشت پنجره ...بخار گرفته بود با دستم پاکش میکردم سرمو به شیشه میچسبوندم و دستامو دو طرف صورتم میذاشتم که جلوی نور رو بگیرم و بهتر ببینم ...چراغ بزرگ کوچه که دقیقا کنار دیوارمون بود رو نگاه میکردم توی نورش دنبال قطره های بارون یا دونه های برف میگشتم نکنه بارون یا برف قطع شده باشه!کاش بباره این برف که فردا تعطیل بشیم...به آسمون نگاه میکردم و وقتی میدیدم آسمون ابریه و رنگش متمایل به قرمز و خاکستریه ذوق میکردم ...اگه برف آروم میومد و دونه هاش ریز بود میگفتم برفی که ریزه پشت داره ...یا اگه بارون بود آرزو میکردم بازم بیاد و بوی نمش همچنان بپیچه تو هوا...بعد میرفتم پیش بخاری مینشستم و با اینکه به تعطیل شدن فردا امید داشتم مشقامو مینوشتم ...کم کم خوابم میگرفت و همونجا کنار دفتر و...
ادامه مطلب
چنانیم بی تو... که ماهی به خاک ... +ملول از لحظه هایی که خدا را ندیده است! 1مهر...
ادامه مطلب
مثل خواب شیرین ترازعسل دم صبح،مثل موهای درهم پیچیده ای که هرروز صبح شایدم یه روز درمیون شونه میشن ،مثل دنبال سرویس دویدن،مثل جواب سلام استاد رو ندادن ،مثل نگاه کردن از میون دریچه خمار نیمه باز خوابالو و خوابهای گاه و بیگاه کلاس ٨تا١٠،مثل خوش خلقيها و شوخي هاي بيمزه آقاي الف كه اسكار تنهاآدم خوش اخل...
ادامه مطلب
دلم برا سرما خوردگی تنگ شده به گمونم اونم همین حسو داره:|...
ادامه مطلب
یه تصمیمی گرفتم میخام ازاین ب بعد ازآدمایی ک هربار تو اتوبوس دوروبرم هستن بنویسم...پنج شیش ساعت زل زدن ب آدما و زیر نظر داشتنشون خودش میشه یه بحث انسان شناسی! +البته امیدوارم راضی باشن!!!...
ادامه مطلب
اصلا حسین جنس غمش فرق میکند....:( سربریده یک حرف است...دل های درقفس مانده یک حرف آن هم ازنوع حرف... +پارسال مراسم تو بود آقا...قرعه های کربلا...عدد به عدد انتظار شدم..چشم شدم...عاشق شدم...اشک شدم ...شوق شدم...اما قرعه نشدم! امسال منم ک ثانیه ب ثانیه قدم میزنم اشک میشم کنار حرمت...مرسی که اونجا بودم ...اما امسالم همون آش و همون کاسه س..کاش میشد یه شب من انتخابت باشم!!! _کربلا...نرفتنش یه درده رفتنش هزار درد...!دلتنگیه ک موج میزنه تو دلم!...
ادامه مطلب
9مهر:قرار عاشقانه ای که...........!!! +untidy life:/...
ادامه مطلب
اول شخص:)...
ادامه مطلب
حکایت آینه....!!!...
ادامه مطلب
اولین بار بود...اولین بار بود ک یه آدمو تو آغوش فرشته مرگ دیدم... اولین بار بود...یه جوون ک تو 5 دقیقه تو ارزشمندترین ماده بدنش غرق شده بود ...تخت سفیدی ک دیگه سفید نبود و مرد جوونی که بدون امید به مرگ چشم دوخته بود! اشک ریختم و بهم خندیدن:برات عادی میشه... من نمیخوام برام عادی بشه...!نمیخوام دلمو سنگی کنم...!ازخودم متنفرمیشم وقتی دیگه تو چشمام اشک جمع نشه......
ادامه مطلب
اول شخص:))))...
ادامه مطلب
ساعت11:54AM یه نیمکت سفیده یه کمی پیچک پیچیده دور سکوتی ک درخت تنومندیه توی این باغچه ...درست روبروی نیمکت... و یه دختر، تنها روی نیمکت نشسته با یه کتاب باز جلوی چشماش... +نیمکت سفید:| ...
ادامه مطلب
برام از بارون بگو... از پنجره...ازاون همه خیال پشت پنجره......
ادامه مطلب
پیشونی شمعدونی ها عطردلتنگی گرفته این روزا از بوسه ای ک نشوندم رو پیشونی ماه گرفته ش فهمیدم در گوشش زمزمه کرد صدای خزونو ولی عشق اومد وسط گل انداخت گونه باد! ...
ادامه مطلب
کوچه های تنگ پاییز ...از بهار براشون بگی شروع میکنن خندیدن؟!...
ادامه مطلب
دلم میخواد هزارتا نقاشی ازت بکشم اونقدری نقاشیت کنم ک خودت واقعنی بشی بشینی روبه روم +باز نگاهای تو و زیرچشمی های من و شمعدونی های روی لپم:)...
ادامه مطلب
اونقدری خسته م که میدونم اگه اراده کنم میتونم خیلی راحت بمیرم!...
ادامه مطلب
درد لحظه رو کسی میفهمه که منتظرمیمونه!!!...
ادامه مطلب
بالاخره بعدمدتها دست به کیبورد شدیم و ازسکوت دهشتناک خودمون دست برداشتیم! یه دنیاحرف دورسرم می پیچن و من میدونم که نمیتونم حتی یه کلمشو درست بیان کنم ولی میگم که گفته باشم! واچینگ لارا تو گوشم می پیچه و من دارم فکرمیکنم که توی اتوبوس این صدا توی گوشم پیچید!!!به کارایی که میخاستم انجام بدم فکرمیکردم و روزایی که درپیش دارم...هوای خنک اتوبوس توی ریه هام بود وسردردی که انگار هیچ وقت از همسفربودن بامن توی اتوبوس دست نمیکشه ...خستگی عجیبی که حاصل اون همه کاربود که با بیرحمی تمام ریختن سرم و جاداره ازمیم جان یادی کنم که اونقدر بهم کمک کرد یادمه بهش گفتم من بی و...
ادامه مطلب